سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

http://mohammadhosain.ParsiBlog.com
 
لینک دوستان
لینک های مفید

چرا بعضی بزرگترا نماز و دعا و سحری و ماه رمضونو فقط واسه خودشون میخوان؟ بچه هارو هم بچه میدونن و انتظار دارن همین که بالغ شدن، نماز و روزه شون به راه باشه. بابا میبُرن که! بعدشم میبینن حال نماز نداره یا خیلی مقید باشه روزه شو یکی در میون میگیره یا اصلاً حالش از هر عبادتی گرفته میشه!
حالا چن تا مورد تعریف کنم که معلوم شه برعکس این داستان به راحتی ممکنه.

پایان نامه خردسالیمنو که میشناسین؛ 2 و نیم سالمه، هیچ وقتم بابا مامانم بهم نگفتن یا اصلاً منطقی نیست که تو این سن بگن عبادتی انجام بدم. ولی از کوچیکتریام هر موقع یکیشون نماز میخوند، مینشستم و با دقت نیگاشون میکردم. اولاش مهرشونو برمیداشتم تا یه گازی بهش بزنم، ولی تا دستشونو به طرفم دراز میکردن، میفهمیدم باید مهرو بهشون بدم. کم کم که به مهر علاقه نشون میدادم، هر کدومشون که نماز میخوند، معمولاً یه مهر یا جانمازم کنارش باز میکرد و من بی هیچ حرفی تندی میرفتم و نصفه نیمه کاراشونو تقلید میکردم. تا اونجا که یه بار با صدای اذون، هنوز اذون تموم نشده گیر داده بودم به بابام که پاشو نماز بخونیم دیگه! حالام بیشتر ذکرای نمازو کامل و ناقص بلدم و گاهی یه دفعه ای هوس میکنم و گیر میدم به بابا مامانم که پاشو نماز بخونیم. بنده خداها نمیتونن یه بار بدون مزاحمت من قرآن یا مفاتیحی باز کنن، چون حتماً باید یکیشم بدن من مشغول شم. گاهی هم خودم بعد نماز میرم سراغ یه کتاب شبیه قرآن یا مفاتیح. اینم بگم؛ اونا سعی میکنن این کارا با بداخلاقی یا بی حوصلگی من همزمان نشه تا همیشه تو وقتای قشنگ، تو ذهنم خاطره خوب از عبادت بمونه.
به هر حال بابا مامانا بهترین الگوی عملی ما بچه هان. مثلاً سفره که باز میشه، من زودی میگم بسم الله الرحمن الرحیم،  پایان نامه خردسالییا بعد از آب خوردن، من که میدونم بابام کلی قربون صدقه م میره، دستمو بلند میکنم و با کشیدگی قشنگی میگم حسین، یا مثلاً عاشق گوش کردن تلاوت و تواشیحای شبکه قرآنم. با سینه زنی و مولودی هم سینه میزنم و دست، (گرچه تیتراژ بیشتر سریالارم حفظم و همخونی میکنم.)
خلاصه... شما بزرگترا میتونین طوری رفتار کنین که ما بچه ها با عبادت حال کنیم یا حالمون گرفته شه. از حالا که ما به سن تکلیف نرسیدیم، یه سهم تو نماز و روزه ها و حتی سحری خوردناتون (اگه بیدار شدیم)، برامون ببینین که ما بچه ها کمتر چیزی رو به اجبار قبول میکنیم، ولی وقتی میبینیم شما بزرگترا برامون شخصیت قائلین، ما رو تو کاراتون شریک میکنین، ما رو بعد از کارای خوب تشویق (بیشتر از نوع عاطفیش) میکنین و از همه مهمتر خودتون با میل و حال خوش عبادت میکنین، از هر کسی دیگه به عبادت مشتاقتر میشیم.

 

 

پانوشت: ببخشین بزرگتر از سنم حرف زدما...، آخه به زبون کوچولوییمون نمیشد اینارو بهتون بگم. 

 

 


[ شنبه 90/5/15 ] [ 1:58 عصر ] [ محمد حسین صیاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ یه کودکه. متولد صبح سی‏ اُمین سالگرد پرواز انقلاب؛ 12 بهمن 1387. خوبه گاهی دنیا رو از دید بچه ها ببینیم. بد نیست شما هم یه امتحانی کنید.
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب


بازدید امروز: 15
بازدید دیروز: 49
کل بازدیدها: 87980
center