http://mohammadhosain.ParsiBlog.com | ||
روز انتخابات بود. هیجان داشتم که بدونم کی رئیس جمهور میشه. صبح شد، من ساعت 8 بیدار شدم که نتیجه را ببینم. نتیجه قطعی نشده بود، اما معلوم شده بود که باز هم باید وعده های بیشتری رو تحمل کنیم و زنای بی حجاب بیشتری رو. به فامیل خبر دادم، اونا هم مثل من ناراحت شدن. چند ساعت گذشت. من خیلی ناامید شده بودم تا این که یه خبری به گوشم رسید. خبر این بود که این دولت همون دولت قبلیه. نتیجه ی آرا به نفع آقای کلیدساز بود. رأی آقای رئیسی 15 میلیون و رأی آقای فریدون که الآن فامیلی اش روحانیه، 22 میلیون. هنوز 2 میلیون رأی مونده بود تا یه خبر دیگه هم به گوشم رسید که توی شورای نگهبان شلوغه، چون رأی های زیادی از آقای رئیسی باطل اعلام شده. امیدوار شدم که اون رأی ها باطل نشه و اون 2 میلیون هم برای آقای رئیسی باشه که رأی گیری به دور دوم کشیده بشه. اما اون رأی ها باطل اعلام شد و نه تنها 2 میلیون رأی به آقای رئیسی اضافه نشد، بلکه 1 میلیون رأی هم به روحانی اضافه شد. و من واقعاً برای این مردم نگران شدم.* *این مطلب نوشته ی محمد حسین صیاد، سیاستمدار 8 ساله است که خیلی چیزها را از خیلی بزرگترها بهتر دیده. [ جمعه 96/3/12 ] [ 1:11 صبح ] [ محمد حسین صیاد ]
[ نظرات () ]
عمو حسن توی مناظره ی اول خیلی بد ظاهر شد، دستاش میلرزید، میترسید، اخمو بود. عمو جهانگیری پشت عمو حسن بود که مبادا بترسه. عمو هاشمی طبا و عمو میرسلیم کاری نداشتن. این عمو حسن و عمو قالیباف بودن که با هم جنگ داشتن. بعضی وقتا هم عمو رئیسی پشت عمو قالیباف درمیومد. تو مناظره ی دوم عمو حسن و عمو جهانگیری میخواستن بهتر از قبل باشن. عمو حسن دستاش میلرزید، ولی دستاش رو برده بود پایین که معلوم نشه میلرزه و فقط میخندید. این دفعه عمو میرسلیم و عمو حسن با هم جنگ داشتن. عمو قالیباف چند تا تیکه ی درشت بار عمو حسن کرد. عمو رئیسی باز هم با همون تاکتیک مناظره ی قبلی ظاهر شد، چون نمیخواست وارد حاشیه بشه. عمو هاشمی طبا هم پرت بود. عمو حسن به بهونه ی کنسرت و فضای مجازی میخواست رأی جمع کنه. آخه کسی نیست که به عمو حسن بگه شما کِی به وعده هاتون عمل کردید؟ توی سخنرانی قبلی میگفت ما به مردم وعده ای ندادیم! الآن داره این حرف رو میزنه! مطمئنم که عمو جهانگیری بره خونه، از ترس دماغش گنده تر میشه. نمیدونم چرا عموحسن خصوصیات خودش رو داره میگه؟! میگه بعضی ها پول این ملت رو میخورن! بعضی ها وعده میدن! به قلم: محمد حسین صیاد* *- متن فوق، عیناً یادداشتی است که پسری 8 ساله که با دقت مناظرات را دنبال می کرد، نوشته است. [ جمعه 96/2/15 ] [ 8:28 عصر ] [ محمد حسین صیاد ]
[ نظرات () ]
باز هم جمعه ای صبرکردم محمد حسین صیاد (7 ساله) - شهریور 95 [ جمعه 95/9/19 ] [ 4:6 عصر ] [ محمد حسین صیاد ]
[ نظرات () ]
|
||
[ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] |